تبليغاتX
!حرفهای مرشد و بچه مرشد

!حرفهای مرشد و بچه مرشد

آی ...مرشد و بچه مرشد!!

اعتراض مدني !!



گفتي برو سربازي رفتم ! بماند كه مو هاي پريشونم رو از ته پروندم... !ياد مدل هاي فشن به خير !!!

گفتي برو سر كار... رفتم... اين وبم ول كردم به امان خدا!!

گفتي خودت برام زن مي گيري !! همه اش وعده سر خرمن !!

آقا من دختره رو مي خوام !! يكي پيدا نميشه برا بچه آستين بالا بزنه؟!!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم اردیبهشت 1389ساعت 11:3  توسط مُرشد و بچه مُرشد  | 

دل...تنگ...خوشحال...قروقاطی !!


دل من حالش خوشه

اصلا بلد نیست بگیره !!


ولی خیلی تنگ میشه

گاهی می ترسم بمیره !



+ نوشته شده در  شنبه هفتم فروردین 1389ساعت 20:20  توسط مُرشد و بچه مُرشد  | 

من چه قدر خوشحالم...خوش اومدید!




بگذار سر به سينه ي من ، تا كه بشنوي

آهنگ اشتياق دلي دردمند را

شايد كه بيش از این نپسندي به كار عشق

آزار اين رميده ي سر در كمند را

بگذار سر به سينه ي من ، تا بگويمت :

اندوه چيست ؟ عشق كدامست؟ غم كجاست؟

بگذار تا بگويمت : اين مرغ خسته جان

عمريست در هواي تو ، از آشيان جداست.

بگذار تا ببوسمت ، اي نوشخندِ صبح

بگذار تا بنوشمت اي چشمه ي شراب

بيمار خنده هاي توام ، بيشتر بخند 

خورشيد آرزوي مني ، گرمتر بتاب


«زنده یاد فریدون مشیری»

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم اسفند 1388ساعت 0:37  توسط مُرشد و بچه مُرشد  | 

ولنتاین مشترک !!

مرشد جون...

عکس از من ... مطلب از شما ...

ولنتاین مبارک ...

 


اندکی صبر ، مرشد نزدیک است !!

مرشد :

گر بچسبی قلب ما را با دو دست

عشق این جانب بود دور از شکست

عشق را باید ولنتاینی کنی

تا که از این عشق گردی مست مست !

بچه مرشد :

پس گرفتم قلب تو با هر دو دست

دور بادا قلب تو از هر شکست

باد، باران ،ابر، ایوان، تو اتاق

پنجره باز و بخاری که نشست !

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم بهمن 1388ساعت 10:4  توسط مُرشد و بچه مُرشد  | 

دریای صداقته !

 

یه لقمه درد دل مرشدانه !؟

 

 

مرشد : میگم چرا ما آدما گاهی این جوری هستیم ؟

بچه مرشد : چه جوری آقا مرشد جون...

مرشد : جونت بی بلا پسرک شیطون ...نبینم دیگه بگی جون ها...!

بچه مرشد : ااااا..آقا مرشدباز یادت رفت چی می خواستی بگی ...گیر دادی به من ؟!

مرشد : راست گفتی بچه مرشد ...راستی چی داشتم می گفتم ؟

بچه مرشد : آهان ...مرشد جان داشتی فرمایش می کردی که چرا ما آدما گاهی این جوری هستیم ؟

مرشد : چه جوری هستیم بچه مرشد ؟!

بچه مرشد : ای بابا ...آقا یکی بیاد شهادت بده که خودش یادش رفته چی می خواسته بگه...

مرشد : شلوغش نکن بچه ...خودم می دونم چی می خواستم بگم . داشتم تو رو آزمایش می کردم ببینم چقدر ظرفیت داری اشتباه های مرشدت رو پنهون کنی و به روش نیاری !!

بچه مرشد : ( با گریه ) باز که رودست خوردم مرشد عزیز و با هوشم ....اما بالاخره اونی که می خواستی بگی چی بود ؟

مرشد : د همین بود قربون اون شکل ماهت برم . همین که چرا ما آدما ظرفیتمون کمه و تا اسراری رو می دونیم .. هزار جور پز می دیم و دیگرانو تلکه می کنیم و خلاصه ش اینه که زود خودمونو گم می  کنیم !!

بچه مرشد : آی فرمایش کردی مرشد خان ...دلمو خنک کردی ...دلت خنک مرشد ...

مرشد : بچه مرشد عزیزم ..من مرده و تو زنده ...یادت باشه که همیشه مرد باشی و از ضعف دیگران نون نخوری و شرفت رو به هیچ قیمتی نفروشی و همیشه آدم خدا و خودت باشی ...ولاغیر !!

بچه مرشد : چشم مرشد گلم ....تو گوشم می مونه که همیشه انسان باشم و مرد باشم و من و خدا بدونیم چی تو دلمه ... ولاغیر !

مرشد : دمت گرم بچه مرشدکم ...بپر بالا یه ماچ که این هوش و ذکاوت تو منو کشته ....!

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم بهمن 1388ساعت 4:28  توسط مُرشد و بچه مُرشد  | 

دلم زیر بارون ... !



دل و بارون و تر و خشک !


گاهی اوقات دل آدم زیر بارون مهربونی های یه آدم خیس می شه...

باید دلم رو دستم بگیرم و دنبال یه دستمال بگردم که با اون بتونم قلبم رو خشک کنم... !

خوبه که آدم دلش رو بسپاره به یه نفر و بدون هیچ دلیلی دوست داشته باشه زیر بارون عشقش خیس بشه ...

اصلا زندگی همین تر و خشکشه که به دل آدم می شینه !!



+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم بهمن 1388ساعت 21:26  توسط مُرشد و بچه مُرشد  | 

بچه مرشد : اگه جوگیر بشم ...



شده یهو جوگیر بشید؟!


امروز امتحان ادبیات داشتم ، دیشب کلی شعر خوندم و معنی
کردم !آقا سر این شعر "گذر سیاوش از آتش" یهویی کلی
جوگیر شدم و دنباله ییه مصراعش به یاد مرشد این طوری
ادامه دادم:

"اگر کــــــــــــــــــــــــــــــوه آتش بود بسپرم"

مرشد آغُوشت واکــــــــــــــــــــــــن تا بپّرم !

که ذهنم گرفته به خـــــــــــــــــــــــــارش مرا

که پیشش برو درسُ ول کن بـــــــــــــــــــلا !

حالا هی می گم بی خیال ، دل که نیـــست !

اگرچه همه اش "تنــــــگه" باز ول که نیست !

سرت را بگیــــــــــــــــــــــــر جای اول بشین

sms هم اومد ولش کـــــــــــــــــــــــن نبین !

خــــــــــــودت می دهی هم از این پس نده !

به مرشــــــــــــــــــــــد ولیکن همیشه بده !

یواش تر بخــــــــــــــــــــــون شعر در جاده را

سیاوش تو هم ساکـــــــــــــــــت بچّه ، بپا !

که مرشــــــــد همینک به خواب رفتـــه است

به بی خوابی از آب و تاب رفتـــــــــــــه است

خدایا بخوابــــــــــــــــــــــــــــــــد درون دلش

نباشد غم و غصه و مشکـــــــــــــــــــــلش !



و در نهایت به این نتیجه رسیدم که بچه مرشد شدیــــــــــــد جوگیره!!
اینم بچه مرشد که جوگیر شده!:




این هم برگه امتحانی بچه مرشدِ جوگیر!!:





+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم دی 1388ساعت 18:55  توسط مُرشد و بچه مُرشد  | 

فال و حال !




 

 

فال حافظ مرشد برای بچه مرشد !

 

شب یلدا مبارک بچه مرشد

 

 

گفتم ای حافظ بیا فالش بگیر

گر نشد فالی ..بیا حالش بگیر

حافظ البته به من  توپید ها...

گفت باشد بچه مرشد جان ما

فال او باشد بسی خوب و قشنگ

بهر مرشد هم دلش گردیده تنگ !

گر چه "دل" تنگش همیشه بهتر است

این کلام بچه مرشد .... تر تر است !!

الغرض .. در این شب طول و دراز

کن به درگاه  خدا  راز  و  نیاز

تا دهد هر آنچه از او خواستی

او  بود دریای علم  و  راستی

بچه مرشد جان .. خدا نانت دهد

هر چه خواهی از خدا آنت دهد

هر چه خواهی از خدای مهربان

از خدا  آید  به سویت بی گمان

حق نگهدارت بود ای بچه جان

چون که مرشد هم ترا خواهد چو جان ...!


فال حافظ بچه مرشد در جواب مرشد:


شب یلدا مبارک مرشد جونم...



آقا مرشد که اینقدر مهربونی

می گیری دست پیش رو که نمونی

شب یلداست و حافظ بی قراره

دلم "تنگه" و چشمم هم "می خاره"

گرفتم فال تو امروز در اومد:

غمت با بچه مرشد از سر اومد!

همیشه غر زن و داغون،کلنگه

مث اون خری که یه پاش می لنگه

تو هم هی ناز اون رو می کشی تا

ببینی گل لبخند و رو لب ها

اگه عاقل بشه این بچه روزی

تو هم کمتر شب و روزت می سوزی

ولی دعای حافظ هم همونه:

خدایا مرشد بی بچه نَمونه!


+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام آذر 1388ساعت 13:30  توسط مُرشد و بچه مُرشد  | 

هندونه بدم خدمتتون؟!!یلدای بچه مرشدی!


سلااااااااام!شب یلدای همه مبارک...
 
آقا شنیدید می گن هر کی شب یلدا هندونه بخوره تا آخر سال
سرما نمی خوره؟!ما یه همسایه ای داشتیم کلی رو این قضیه
حساس بود و تا همه فامیلشون شب یلدا هندونه نمی خوردند
 
سرش رو زمین نمی ذاشت بخوابه!!داستانیه ها!

این قضیه رو داشته باشید...این یکی هم هم:

می رسی مثلا به مرشدت می گی: " به به ...مرشد جون
خوبید الحمدلله؟!چه خوش تیپ شدید امشب!(مثلا ها!)دلم
براتون تنگ* شده بود...چه قدر من شما رو دوست دارم
 
شدیییییییید! "

این جور مواقع احتمال 99% مرشدتون باید بگه : " بچه جان
 
هندونه زیر بغل من نذار! "

حالا بالاخره جای هندونه کجاست و باید خورده بشه یا زیر 
جایی گذاشته بشه؟!نمی دونم والا!

اما شب یلدا همدیگه رو با پوست بخورید هندونه ای!که
 
همچین شبایی که به همچین بهونه هایی بتونید دور هم
جمع بشید کمه...

*:نمی دونم چرا یهویی قرمز شد!!

هول هولی نوشت:آقا مرشد قراره فردا واسه من به مناسبت
 
شب یلدا یه فال بگیره بذاره تو همین وبلاگ...توی پست جدید!
من هم به جاش یه فال واسه مرشد می گیرم میذارم پشت
همون فال خودم!!عادلانه اس دیگه؟!

بچه هم ذوق می کنه!(مرشد: " این قرارا رو کجا دادی؟!این قولا
 
رو کجا کردی؟! ")


این هم شب یلدا وبلاگ ما با حضور همه تون:




+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم آذر 1388ساعت 18:7  توسط مُرشد و بچه مُرشد  | 

راست و دروغ !!


در خبر ها آمده بود که یک تیم فوتبال به تیمی دیگر پیغام داده است :

شما یا خــود خوب بازی نمی کنید که ما ببریم یا اینکه زمین فوتبال را
 شیب دار می سازیم که خودمان ببریم ( و به شما هم اصلاً  ربطــی  
ندارد !! )
خواستیم پی گیری کنیم ببینیم راست است یا دروغ ...
راست بر خوردیم به ایـــن عکس ! راست و دروغش را شما تشخیص
بدهید !!!





پ . ن : مرشد جون اینم خبر ورزشی که میدونم دوست داری ... !

نظر نوشت : پست قبلی رو تازه گذاشتیم و خیلی ها نخوندند ... بــرای

همین نظرات این پست غیر فعاله که پست قبلی رو هم بخونید و با هم

بکامنتید ... !
+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم آذر 1388ساعت 16:28  توسط مُرشد و بچه مُرشد 

شما چه طور؟!!!

سلامyes.gif : 19 par 18 pixels.

عید همه مبارک...fiesta.gif : 57 par 30 pixels.

می خوام آپ کنم...towelf.gif : 41 par 24 pixels.

اصولاً این طور مواقع اصلاً برام مهم نیست که چی باید

بنویسم...doh.gif : 38 par 33 pixels.هر جور دلم می خواد شروع می کنم که در

نهایت هم همون جوری که دوست دارم تموم کنم...pokal.gif : 42 par 67 pixels.

اصلاً دوست داشتن چیه؟!huhsmileyf.gif : 19 par 20 pixels.

چیزی لذت بخش تر از دوستی و مهربونی هست؟!xlove_huh.gif : 29 par 34 pixels.

ما آدما همیشه دنبال لذت زندگی می گردیم ...nerdylaff.gif : 23 par 29 pixels. اگه تو

ذهنمون باور داشته باشیم که به اون لذت می رسیم؛

مطمئن باشید بهش می رسیم...حتی اگه به نظر از

محالات باشه...speechless.gif : 22 par 24 pixels.

اصلاً محال چیه؟غیر ممکن چیه؟!اینا چیزاییه که ما برای

خودمون درست کردیم...wagfinger2.gif : 33 par 25 pixels.ولی در واقع هیچ چیز محال و

غیر ممکن نیست،خیلی چیزها که امروز برای ما ساده

و ممکن هستند یه روزی از محالات ذهنی ما بودند...hush1.gif : 61 par 19 pixels.و

چیزهایی که الآن تو ذهن شما غیر ممکن اند ممکنه چند

سال دیگه براتون ممکن و در دسترس بشن...kaffesmile.gif : 44 par 27 pixels.

این طور مواقع مرشد می گه:بچچچچچچچچه!(babyboy.gif : 14 par 21 pixels.)خودت

فهمیدی چی گفتی؟!!bubbasmiley.gif : 40 par 47 pixels.

اصلاً شما فهمیدید من چی می گم؟!dunnosmiley.gif : 42 par 18 pixels.بفرما...اصلاً نظر

شما چیه؟!bye.gif : 35 par 38 pixels.

نظر مرشد :

خوب گفتی بچه مرشد ...می دونم که یه چیزی اذیتت می کنه و می خوای یه چیزی بگی ...ولی خب اون یه چیزی چیه ؟!

 حالا واقعاْ خودت فهمیدی چی گفتی ؟!
شما که هی میگید دوست بچه مرشد هستید و طرفدارش ...خب یه چیزی بگید دیگه ...نکنه می خواهید بچه مرشدو در این برهه حساس که دعواش کردم تنها بذارید و فقط شعار بدبد که طرفدارش هستید ؟!

 جناب بچه مرشد جان عزیز !

مرد آن است که سنگ زیرین آسیاب باشد ... حالیته ؟!!

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم آذر 1388ساعت 15:3  توسط مُرشد و بچه مُرشد  | 

دوستت دارم شدییییییییییییییید!


مرشد جون این هم آهنگی که دوست داشتی.yesssmileyf.gif : 35 par 32 pixels.


خواستم بگمfaintingsmiley.gif : 37 par 24 pixels.:


دوستت دارم شدیییییییییییییییییییییییییییید!awwsmiley.gif : 66 par 42 pixels.(عین بچه مرشدای ندید بدید!flirtyeyess3.gif : 25 par 45 pixels.)

مرشد :

ممنون بچه مرشد...منو بردی به اون دور دورا..به سرزمین شعر ها و شور ها ... یادم باشه دو تا ماچ آبدار ازت بکنم ( البته بدون آنفلوآنزای هر مدلی )!!!

پسر بپر واسه بچه مرشد کیک سفارش بده که ماه دیگه تولدشه...!

بچه مرشد:

این هم کیک تولد که ترجیحاًْ نماد جاده و خیابون و درخت و ... بارونه!:

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم آذر 1388ساعت 11:18  توسط مُرشد و بچه مُرشد 

جَمع مون جَمعه... !

سلام سلامheartshape1.gif : 46 par 30 pixels.

دیر کردیم اما کردیم...آپ!shehumper.gif : 70 par 31 pixels.

قالب جدیدمون مبارکwedgietariant.gif : 33 par 50 pixels....به به...همه هم که هستند...laugh2.gif : 19 par 20 pixels.

 این قالب سفارشیه ها!!happytongue.gif : 19 par 26 pixels.مهری جان انگولکش نکن!!wagfinger2.gif : 33 par 25 pixels.

همه تون هستید...kumbaya.gif : 98 par 64 pixels.

از سمت چپ به ترتیب:آقا علیرضا خان(چون تا حالا از دور

آشنایی داشتیم و هنوز خودشون نیومدندcuckoo.gif : 29 par 18 pixels....شریکشون اومده:ملیحه بانو!yawnflower.gif : 49 par 52 pixels.پشت سبزه هان!)-ملیحه خانوم(بلا به

دور،اصلن مالکیت اونجا رو داره!!!goldmedalist.gif : 20 par 37 pixels.خوب کنار علیرضاس دیگه!

slowdance.gif : 44 par 25 pixels.تو فکر اینه که:یه آشی برات بپزم!waiting.gif : 26 par 22 pixels.)-نیلوفرxspace_goldshine.gif : 34 par 31 pixels.

(شیطون تر از بقیه و در جست و جوی حقیقت!sherlocksmile.gif : 52 par 40 pixels.)-سوگند

خانوم ساهی(در حال نصیحت و دلسوزی که از چشماش می

باره!giraffesmiley.gif : 121 par 47 pixels.)-مهریhulasmiley.gif : 39 par 23 pixels.(فکرایی می کنه این دخترا!!!

topodaworld.gif : 32 par 40 pixels.)-آخری هم خانوم هما خانوم که معلوم نیس چی میگه!

foof.gif : 46 par 26 pixels.فلسفی حرف میزنه،مرشد و بچه مرشد گِره می خورند!

samvetesmiley.gif : 72 par 32 pixels.برا همین یه ذره محوه!puzzledsmile.gif : 18 par 21 pixels.(تازه دیر به دیر میاد!wagfinger2.gif : 33 par 25 pixels.)


خوب دور هم خوش باشید...اینم این...چیز...آپ!
rally.gif : 136 par 75 pixels.

یکی جا موند...اونی که از همه آشناتره...کی؟!.  .   .   .  

"غریبه" دیگه!

غریبه جون برای جُبران فراموشکاریم(بچه مرشد)شخصاً یه دسته

گل تقدیمت می کنم:

دخترا برید حسودی که بچه به یه غریبه دسته دسته گل میده!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم آذر 1388ساعت 20:17  توسط مُرشد و بچه مُرشد  | 

بچه مرشد گوش کن !

 

هشدار مرشد به بچه مرشد !!


مــــن مـرشدم و تـــو بچـــــه مرشد
ایـــن معرکه هـــــا هـــــم شده راکد

          گوش کـن چی میگــم ای پسر خوب
          خواهــی کـــه شوی عزیـز و محبوب

                    هی رو نــــده ایـــــن دختـرکـــــان را
                    ایــــــن دختـرکـــــان بس مــامــان را

                              فی الفـــــور شــــوی ، اسیر و برده
                              عشق و عــــــاشقی ، قاتـــل مرده

تــــا بـــاز کنی دو چشــم خـــــود را
کــــارت شده زار ، جـــان بـــــابــــــا

          از مـــرشد خـــــود بگیـــــر پنـــــدی
          هـــــر چنـــــد کـــــــه آن را نپسندی

                    از دخترکـــــــان  ، حذر بفـــــرمــــــا
                    ایـــــن مــرشد خویش ، شـــاد بنما

                              هـــــرکس کـــه بـه دام عشق افتاد
                              هــم دار و نــــدار خــــود ، هدر داد !
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388ساعت 18:10  توسط مُرشد و بچه مُرشد  | 

شفاف سازی بچه مرشد!


اندر احوالات جا به جایی بچه مرشد و روح لطیف دخترانه اش!


سلام بر همه ی یاران و هم مکتبی های بچه مرشد!!!(که کلی برایشان از خودش نوشابه در می کند!)راستش این مرشد ازیزتر!(باشه مرشد جون...بچه که زدن نداره!همون"عزیزتر!")از جان ما هی بلانسبت شما به ما گیر داده است که بگو به من که در آن واقعه ی تاریخی که با قُل هایت جا به جا شدی،با خواهرت که احتمالن جا به جا نشده ای...

من هم دیدم ای وای...عجب سوال خطیر و خاطری!(به معنی خطر ناک!)نکند راست بگوید و ما و جایی مان اشکال داشته باشد!به خود جُنبیدیم و تکان دادیم،و آمدیم این تو برای دفاع از حیثیت خود و خواهر و برادرمان...!(شاید هم مادرمان!)


مگر دختر ها فقط از همه طرفشان هنر می ریزد و هی هی هی دل می برند؟!(بزن زنگ رو!)ما هم به خودمان کمی فشار بیاوریم کم نداریم از آنها!هر چند معتقدیم آن ها باز هم تهش دو سه تا چیز بیشتر از ما دارند!طبیعت خدا را که نمی شود دیگر با بچه مرشد بازی تغییر داد!


من می خواهم چند سال دیگر که از بچه مرشدی در آمده و توی مرشدها شدم!دست مرشدم را بگیرم(دست راست ترجیهن!)و بروم خواستگاری...(چه قدر لُپ هایمان احساس سُرخی می کند!)آنجا هممی خواهید این قصه را تعریف کرده فُلان جای ما را زیر سوال ببرید؟!خواهرهای من به داد من برسید...


مرشد جان دیر وقت است هی بعد از مشاهده ی این نوشته ام نیا در خانه ی ما که من هیچ سانسوری برای طرفدارانم قائل نمی شوم...والسلام!

حسودی تا اطلاع ثانوی مجاز می باشد...بکنید!




عکس بالا بچگی بچه مرشد زمانی که مرشد نام برده را مجبور به

خوردن چیزهایی کرد!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم آبان 1388ساعت 0:30  توسط مُرشد و بچه مُرشد  | 

بچه مرشد و دلش!

 

اندر احوالات داد و بیداد کردن مرشد و قهر و دلتنگی بچه مرشد !!


سلام مُرشد بگو حالت چه طوره؟!

منم خوبم تو  احوالت چه طوره؟!


بچه مرشد نشست پیش خودش دو دو تا چار تا کرد دید هر جوری حساب می کنه خیلی وقته مرشد رو ندیده،

این بود که طیّ نامه ای به مرشد(از فاصله ی 500 کیلومتری!)اظهار دلتنگی کرد

(بشکنه بال اون پرنده ای که نامه رو به مرشد رسوند!)


مرشدا،جانا،عزیزا،دلبرا

کی می آیی سمت ماها اینورا؟!

آخر این بچّه گناهش از چه بود؟

پشت کردی،پشت و رو کی داره سود!


رفتی و دل هی تو را فریاد زد

بچه قهر است و سر ت هی داد زد

دست راستت بی بلا،هم دست چپ

راست می گویی بیا از سمت چپ*!


*:سمت چپ همان خیابان یا راه کج است که آخرش می رسد به بچه مرشد!که خود بنده باشم!

مرشد هم نه گذاشت و نه برداشت،خیلی صریح و مهربانانه!طی نامه ای به نصیحت بچه پرداخت:

اگر روزی تو را دعوا نمودم

و یا بودم ولی پیشت نبودم

چگونه صبر و همّت می نمایی؟

تو غصه می خوری تنها بمانی

نگو دلتنگ می گردی تو بی ما

نرو هی توی فکر اون  قدیما!


بچه مرشد هم خودش رو جمع کرد و به دلش که هر چی بود و نبود زیر سر اون بود گفت:

ببین ای دل چگونه گند زدی تو

که مرشد گفت : آی خیلی بدی تو !

چرا هی تنگ می گردی همیشه ؟

دل وامونده که این جور نمیشه !

چه معنی داره تو هم تنگ گردی؟!

مگر آدم شدی که ول می گردی؟!

خودت تنها بمان پیش خودت باش

نگردی توی کوچه مثل اوباش !


نمی دونم این دل بچه مرشد چرا این قدر حرف گوش نکنه!!!

اما مرشد جان نگرانی از هیچ طرفی به خودت راه نده که بچه مرشد دیگه با دلش حرف آخر رو زد و خیال

خودش رو راحت کرد:


اگر یک بار دیگر تنگ بودی

و یا در فکری بودی و نبودی

می رم گُم می کنم راهت رو شاید

که یا عاقل بشی یا بچه ای بد !!


این هم از اطاعت بچه مرشدانه!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388ساعت 10:53  توسط مُرشد و بچه مُرشد  | 

استمداد مرشد !

 

بچه مرشد را پیدا کنید ؟!

 

مرشد : آهای بچه مرشد جان
بچه مرشد: جان بچه مرشد جان
مرشد : جانت بی بلا بچه مرشد جان
بچه مرشد : جان شما هم بی بلا آقا مرشد خان...
مرشد : به من بگو معمای این سه تا عکس زیبا و رعنا و پر بها در چیست ؟!
بچه مرشد : من از کجا باید بدانم آقا مرشد ؟
مرشد : از اون جا که این سه فقره عکس رو داخل آلبوم عکس خودت پیدا کردم جوجه مرشد !
بچه مرشد : آخ آخ یادم اومد آقا مرشد جان عزیز...
مرشد : پس فوراً اعتراف کن که خوانندگان وب دیگه دارن کسل میشن بچه جان..

بچه مرشد : و اما آقا مرشد جان ، چنین حکایت کنند راویان اخبار و ناقلان آثار و طوطیان شکرشکن شیرین گفتار...که وقتی این جانب در بیمارستان قدیمه پای به عرصه ی وجود نهادم ، قاطبه ی پرستاران محترمه و مکرمه به نزد مادر این جانب آمدند و گفتند : ای بانوی محترمه ، فرزندان شما سه قلو تشریف دارند که به اقرار دکاتور( جمع دکتر ) با پولی که شما داری فقط می توانی یکی از این قل هارا سوا کنی و دو قل دیگر تقدیم شما نمی شود زیرا که پول بردنشان را نداری !!

و این سه عکس ، متعلق به آ ن سه قل می باشد که مادر بنده یک دانه را انتخاب کرده ( که من باشم ) و دو قل دیگر را بیمارستان برای خودش برداشته و چنین بوده داستان این سه عکس کذا !؟
اما حاشا و  کلا که حقیر نمی دانم کدامشان منم و کدامشان من نیستم ...!

و چون قصه بدین جا رسید ، بچه مرشد زد زیر گریه و هنوز هم دارد گریه می کند که از حوصله ی وبلاگ ما خارج است و شما را با بچه مرشد و گریه هایش تنها می گذارم و مرخص می شوم!! 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388ساعت 6:7  توسط مُرشد و بچه مُرشد  | 

کجائی بچه مرشد ؟!

 

دوتا کلوم از مرشد :

 

سلام دوستان... در این مدت کمی که خودمونو انداختیم جلوی چشم ، از بس این بچه مرشد شلوغش کرده و این و اونو دور ما جمع کرده که خجالتزده شدیم که نتونستیم به همه ادای احترام کنیم :

بچه مرشد جان بفرما از همه
هی تشکر ها بکن یک عالمه
هر که دارد یک سوالی از حقیر
احترامش کن ولی حالش مگیر

مرشد : و اما بچه مرشد جان
بچه مرشد : جان بچه مرشد جان
مرشد : جانت بی بلا وورووجک ...ببین چه جوری همه رو دورمون جمع کردی و کردیمون توی بوق !
بچه مرشد : آقا مرشد جان عزیز ...مگه خودت نفرمودی که بهترین تبلیغ ، صداقته ؟
مرشد : نفرمودم و عرض کردم . مگه من به تو اختیار تام ندادم که هر کاری دلت خواست بکنی ؟
بچه مرشد : "هر " کاری که نه ...من فقط سعی کردم دختر مخترا رو دعوت کنم بیان تو وبلاگ ما !!
مرشد : بعدشم لابد میگی دخترا با وفا ترن و دلشون نازکه و تا تقاضای کمک کنیم ، با چشم پر از اشگ دست می کنن تو کیفشون و یه پولی میندازن تو کلاه تو !!
بچه مرشد : آی دمت گرم مرشد جان که صاف زدی وسط خال...
مرشد : به قول شاعر که میگه :

این همه بودجه تو داری ای عزیز
آبروی مرشدت را هی مریز !
چون اتوبان ها مگیر از خلق ، پول
تا بگردی نزد این مرشد ، قبول
بچه مرشد جان ، مشو هرگز گدا
تا بگردی بنده ی نیک خدا
پول مفتی گر بیاید توی جیب
نزد مرشد می شوی " مردم فریب "!

مرشد : بچه مرشد جان .
بچه مرشد : جانم فدای آقا مرشد خان .

درس اول را گرفتی این زمان
دور شو از حقه بازی و چاخان

بچه مرشد :
ای بچشم ای مرشد والاتبار
نوکرم.عبدم.عبیدم الفرار ...! 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم آبان 1388ساعت 21:33  توسط مُرشد و بچه مُرشد  | 

بچه مرشد می آید!



 

سلام...

من بچه مرشد با دیدن شعر مرشد به بچه مرشد بودن خودم افتخار کردم!!!

مرشد می گه کل کل قراره تو این وبلاگ بکنیم!
من هم می گم
عمرن!

چون این مرشدی که من می شناسم،زود در برابر من گول می خوره....کم نمیاره ها!عمرن!اما چون می دونه من دوست دارم گول بخوره،می خوره!!!اصلن قشنگی ش به همینه که یکی این وسط گول بخوره...

به مرشد گفتم من یه چیزی می خوام!

گفت چی؟!

گفتم من می خوام یه وبلاگ با هم داشته باشیم...با هم توش طنز بنویسیم!..خلاصه می دونستم قبول می کنه و کرد!

امیدوارم همیشه کنار مرشد بنویسم و از نوشتنم لذت ببرم...

چه کل کلی شد واقعن!

امضاء:بچه مرشد!

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم آبان 1388ساعت 16:13  توسط مُرشد و بچه مُرشد  | 

بنام حق که حق پیوسته با اوست...

 

عرض سلام و ادب و احترام

 

اول دفتر دلم تنگه برات

حرف من خیلی خوش آهنگه برات

مرشد و این بچه مرشد رو ببین

وقت کردی پای حرفاشون بشین

بچه مرشد تیز و بز ، زبر و زرنگ

مرشد اما نیست اهل دنگ و فنگ

هر دو حالا در کنار یکدگر

کل کلی دارند و کلی درد سر

هردو باهم ، عرض اخلاص و سلام

دوست می داریم شما را یک کلام !

مرشد و بچه مرشد
۸۸/۸/۱۹

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم آبان 1388ساعت 13:42  توسط مُرشد و بچه مُرشد  |